گفتگویی با شمسالدین رحمانی

اگر سابقه نشستن بر صندلیهای دانشگاه را داشته باشید، احیاناً به گوشتان خورده که استاد یا دانشجویی بگوید: «چرا فلسطینیان اکنون مدعی زمینهای پیشتر فروخته شده خود به یهودیان هستند؟!» یا اینکه «چراغی که به ایران رواست، بر قدس و غزه حرام است.»!
در این میان گناه اظهار اینگونه نظرات، نه بر شانه دانشگاهیان کشور، که بر گردن صاحبمنصبان سادهاندیشی سنگینی میکند که به جای روشنگری درباره وجوب حمایت از فلسطینیان و ضرورت محو رژیم حرامزاده اسرائیل، یا در صفحه توئیترشان «روشهشانا» را به صهیونیستها تبریک میگویند و یا معتقدند: «ما با اسرائیل سر جنگ نداریم.»!اما به راستی آیا این ابهامات حقیقت دارند؟! اگر پاسخ منفی است، چگونه باید به این قبیل موارد پاسخ داد؟! همین شبهات بهانهای شد تا به سراغ جناب آقای «شمسالدین رحمانی» پژوهشگر و کارشناس مسائل فلسطین، برویم و با ایشان به گفتوگو بنشینیم. آنچه در ذیل میخوانید، ماحصل مصاحبه اختصاصی صفحه دانشگاه روزنامه کیهان با استاد رحمانی است که نظر خوانندگان فرهیخته را بدان جلب میکنیم.
* اگر موافق باشید از اینجا شروع کنیم که امروزه شبههای که به نسبت در میان عموم و به نسبتی در فضاهای دانشجویی و دانشگاهی مطرح میشود، این است که اصولاً ضرورت توجه به موضوع قدس چیست و چرا باید به مسئله فلسطین و خطر صهیونیسم پرداخته شود؟
- این ضرورتی را که شما میفرمایید، من میخواهم از جهات گوناگون مورد تجزیه و تحلیل قرار دهم. اینکه اصلاً ضرورت برقراری روابط بینالملل در چیست و چه فایدهای در پس آن نهفته است؟ خب ممکن است ملتها براساس اصل نوعدوستی با یکدیگر رابطه داشته باشند یا حتی دو یا چند کشور از لحاظ مسائل اقتصادی یا امنیتی روابط دوجانبهای را برقرار کنند. اما اگر بخواهیم به سؤال شما برگردیم. بنده باید بگویم که فضای طرح این پرسش را نمیپسندم.
شما عجالتاً منطقه غرب آسیا - یا همان خاورمیانه که غربیها بر سر زبان انداختهاند - را در نظر بگیرید. خب این منطقه شامل کشورهایی مثل ایران، عراق، سوریه، لبنان، افغانستان، فلسطین و...، است که دارای حکومتها، قوانین و سوابقی مستقل هستند.
اما شما اگر تاریخچه سده اخیر بسیاری از این کشورها را مطالعه کنید درخواهید یافت که این مرزبندیهای میان کشورهای غرب آسیا درگذشتهای نه چندان دور به گونهای دیگر بوده است.
مثلاً همین افغانستان تا همین چند دهه گذشته جزئی از خاک ایران بوده و یا کشورهایی همچون هند، پاکستان و بنگلادش تا نیم قرن پیش در قالب کشوری به نام هندوستان بزرگ شناخته میشدند.
متاسفانه بسیاری از جوانان و دانشجویان ما هنگامی که نام ایران را میشنوند به یاد همین نقشه گربهسانی میافتند که از طرف جامعه بینالمللی به نام سرحدات ایران شناخته میشود.
سؤال اینجاست که آیا به واقع، ایران حقیقی همین گربه به ظاهر نشستهای است که در کره جغرافیا خودنمایی میکند یا ایران آن کشوری بود که از هند تا مدیترانه و از خلیجفارس تا ماوراءالنهر و قفقاز را در سیطره خود داشت؟! به راستی ما از کدام ایران صحبت میکنیم؟!
شما باید بدانید که تمامی مرزهای میان کشورهای فعلی خاورمیانه، پس از جنگ جهانی اول و توسط انگلیسیها طراحی و اجرا شد بدین ترتیب که پس از تجزیه امپراتوری عثمانی، بسیاری از این کشورهای ریز و درشت عربی پدیدار شدند.
خب اگرچه این کشورها به ظاهر مستقل و خودمختارند اما در عمل میبینیم که همگی آنها از اربابان و مؤسسان انگلیسی خود پیروی میکنند.
در چنین شرایطی آیا میتوان از منافع ملی «ما» و منافع ملی «غیر» و ضرورت حمایت از فلان یا بهمان کشور و...، سخن به میان آورد؟!
خوش آمدید